نمایشگاه گل و گیاه تبریز
پنج شنبه 4/3/91 به ششمین نمایشگاه گل و گیاه تبریز رفتیم جای همگی خالی ، درسته که من انتظار داشتم چندین سالن باشه ولی این قدرشم غنیمتی بود . آیلایی که از خونه راه نیفتاده لالا کرده بود تا تقریبا در اواسط بازدیدمون از خواب ناز بلند شد اولش خیلی با دقت و تعجب اطراف رو نگاه می کرد یعنی من کجا هستم کم کم خودشو پیدا کرد ولی همچنان آرام تو کاسکه اش نشسته بود (
) ولی وقتی کمی بارون بند اومد و از سالن بیرون اومدیم تا تجدید قوا کنیم گویا خانمی خیلی گرسته بود حسابی شکمی از عزا درآورد . وقتی دوباره به سالن برگشتيم ديگه اصلا تو کاسکه بند نمی شد ، بالاخره بابایی خانمی را پياده کرد ولی مگه يک جا بند می شد دایم این طرف و اون طرف می دوید و حسابی بابایی رو خسته کرد و دیگه داد بابایی بلند شد

آخ که چه ریلکس نشسته


چه دهنشم باز مونده

یک آقایی از گلها عکس می گرفت که عکسی هم از آیلایی گرفت و آیلا خیلی جدی داره آقا رو نگاه می کنه
چون خانمی به سرعت در حال دویدن بود (البته از این وضعيت خیلی هم راضی بود) نتونستم سر پا عکس بگیرم


نمایشگاه گل و گیاه تبریز
